بدون عنوان

خرید بک لینک
این روزها بیشتر سعی میکنم کتاب بخونم، دارم خط پهلوی یاد میگیرم و از نوشتن هر کلمه کلی ذوق میکنم.میخوام:-موسیقی رو کمی جدی تر بگیرم.گیتار کار کنم به صورت سلف استادی.- کتاب بخونم، خیلی آرومم میکنه.- تصمیم بگیرم میخوام ادامهتحصیل بدم یانه.- ورزش بخاطر کمرم.-برنامه بریزم زبان بخونم(کی بشه خدا میدونه)و یکی از اهداف اصلیم اینه امسال به ازدواج به چشم خیلی جدی تر نگاه کنم.کسایی که امسال تولدمو تبریک گفتن:حمیده( که مرام کش کرده و هرسال تبریک میگه)سهندصهباپریمامانمباباممهدیفاطمهخاله امعطیهفائزهامین هم چند روز قبل تبریک گفت که خب تو لیست نیاوردم. باید اعترف کنم تبریک مهدی بیشتر از همه به دلم نشست. ♥ پنجشنبه ۱۹ خرداد ۱۴۰۱ ساعت 22:32 بـ ه قـلمـ غریبه ای آشنا ♥ بدون عنوان...

ما را در سایت بدون عنوان دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 135 تاريخ: جمعه 24 تير 1401 ساعت: 7:30

بهم گفت:تو تو گذشته زندگی میکنی، با گذشته حال میکنی. مامانت هم مثل توعه همش تو گذشته دنبال یه چیزیه و....دیگه نشنیدم چی گفت.با خودکار توی دستم بازی میکردم،نمیخواستم بشنوم/بهتر بگم شنیدن این حرف ها برام سخت بود، باور نکردنی بود.تلفن روقطع کردم گوشیمو خاموش کردم.نوشتم همه چیز تمومه. تو درست میگی، اما درست نبود.گریه کردم و نوشتم.اشکام رو صورتم خشک شده.درستش اینه من تو گذشته زجر کشیدم.باهاش حرف میزدم و بی پروا،خودم بودم. همین اذیتش کرد.خیلی وقت بود مثل امروز یه دل سیر با کسی حرف نزده بودم.خیلی وقت بود باهاش انقدر حرف نزده بودم.هر بار که قطع میکرد میگفت زنگ میزنم اما نمیزد تا وقتی من زنگ نمیزدم. خیلی وقت بود خودم نبودم. خودم بودم و منو نخواستحتی با نوشتن این حرفا اشکام میریزه.شاید واقعا سرنوشت من تنها بودنه.پذیرش تنهایی و تنها بودن خیلی بهتر از اینه کسی تو زندگیت باشه اما نتونی حرفی باهاش بزنی... ♥ جمعه ۲۰ خرداد ۱۴۰۱ ساعت 23:7 بـ ه قـلمـ غریبه ای آشنا ♥ بدون عنوان...

ما را در سایت بدون عنوان دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 145 تاريخ: جمعه 24 تير 1401 ساعت: 7:30

صفحه بندی